نگاهی کوتاه به جهان اطراف به ما نشان خواهد داد که همان گونه که الیوت ارونسون (1987) یکی از علمای اجتماعی معاصر گفته است: "عصر ما عصر پرخاشگری است". بخش عمده اخبار رادیو و تلویزیون شرح و نمایش خشونتهایی است که در نقاط مختلف جهان از سوی انسانهایی نسبت به انسانهای دیگر اعمال می شود. کشتارهای جمعی، قتلهای انفرادی، تجاوز، تبعیض، محروم کردن از حقوق اولیه، همه و همه گویای چهره خشن و زشت انسان نسبت به همنوعان خود است و جای تعجب نیست که آنتونی استر (به نقل از آونسون، 1978) عالم اجتماعی دیگر گفته است: ما رفتارهای خشن انسانها را نسبت به یکدیگر حیوانی می خوانیم، وی بررسی خشونتهای انسان نسبت به انسان نشان می دهد که به کار بردن صفت حیوانی در مورد این گونه رفتارها در واقع توهین به حیوانات است. در حقیقت هم هیچ حیوانی نسبت به همنوع خود تا این اندازه بی رحم و تا این اندازه خشن و ظالم نیست. الیوت ارونسون (1987)، نقل می کندکه روزی پسرش از او می پرسد، ناپالم چیست و او در پاسخ می گوید که ناپالم ماده ای شیمیایی است که به پیوست می چسبد و پوست را به شدت می سوزاند و شخص را می کشد. لحظه ای بعد متوجه می شود که اشک از چشمان پسرش سرازیر است و او یکه می خورد که چگونه در برابر چنین سلاح آدمکش و وحشتناکی این همه بی تفاوت و ساده با قضیه برخورد کرده، در حالی که پسرش که احتمالاً احساسات و عواطف انسانی در او قویتر بوده است از شنیدن اینکه ناپالم چه بر سر انسان می آورد، این گونه ناراحت شده و به گریه درآمده است.
به طور کلی صاحبنظران حوزه علوم اجتماعی در مورد پرخاشگری به دو دسته تقسیم شده اند: گروهی که معتقدند پرخاشگری ذاتی و فطری است و گروهی که آن را حاصل عوامل اجتماعی و در نتیجه، آموختنی می دانند. هر دو گروه برای تایید نظریات خود دلایلی دارند و شواهد تجربی و مشاهده ای گوناگونی را نقل می کنند که ما در اینجا دلایل هر دو دسته را به احتصار بررسی می کنیم.
1- معتقدان به ذاتی بودن پرخاشگری
مشاهده فجایعی که انسانها نسبت به یکدیگر مرتبک شده و می شوند، سبب شده است که عده ای از صاحبنظران از این نظر دفاع کنند که پرخاشگری در انسان جنبه ذاتی و فطری دارد. از میان این صاحبنظران دو چهره معروف، یعنی فروید، واضع مکتب روانکاوی و لورنز (1966) جانورشناس مشهور اتریشی را می توان نام برد که هر دو به ذاتی بودن پرخاشگری در انسان اعتقاد دارند. هم فروید و هم لورنز معتقدند که پرخاشگری به عنوان یک نیروی نهفته در انسان دارای حالت هیدرولیکی است یعنی به تدریج در شخص متراکم و فشرده می شود و نیاز به تخلیه پیدا می کند.
به نظر فروید اگر این انرژی به شکلی مطلوب و صحیح، مثلا از طریق ورزشها و بازیها تخلیه شود جنبه سازنده خواهد داشت. در غیر این صورت به گونه ای مخرب تخلیه می شود که اعمالی نظیر قتل، ضرب و شتم، تخریب و نظایر آنها از این جمله اند. از نظر فروید پرخاشگری در انسان نماینده غریزه مرگ است که در مقابل غریزه زندگی در فعالیت است یعنی در حالی که غریزه زندگی ما را در جهت ارضای نیازها و حفظ بقا هدایت می کند، غریزه مرگ به صورت پرخاشگری می کوشد به نابود کردن و تخریب بپردازد. این غریزه چنانچه بتواند دیگران را نابود می کند و از بین می برد و اگر نتواند دیگران را هدف پرخاشگری و تخریب قرار دهد، به جانب خود متوجه شده و به صورت خود آزاری و خودکشی جلوه گر می شود. بنابراین از نظر فروید پرخاشگری حالتی مخرب و منفی دارد.
اما لورنز، با وجود آنکه مانند فروید پرخاشگری را ذاتی و هیدرولیکی می داند، برخلاف وی آن را سازنده و مثبت تلقی می کند. به نظر لورنز پرخاشگری به ویژه در حیوانات وسیله ای است برای حفظ حریم و قلمرو زندگی و طبعاً حفظ حیات موجود زنده، علاوه بر این پرخاشگری در حیوانات نتیجه اش مغلوب شدن حیوانات ضعیف، باقی ماندن حیوانات قویتر و سالمتر و در نتیجه ایجاد نسلهای سالمتر و بهتر است. چرا که بدین طریق، حیوانات نر قویتر، حیوانات ضعیفتر را در فصل جفت گیری مغلوب کرده خود با ماده ها جفت گیری می کنند و نسل قویتری، به وجود می آورند.
هرچند کارهای لورنز بیشتر روی حیوانات متمرکز بوده اما نظریات او در مورد پرخاشگری انسان بیشتر مورد بحث و مجادله انگیز بوده است. در این زمینه دو نکته اساسی در کارهای او جالب توجه است: یکی توضیحات وی درباره اینکه چرا انسانها برعکس تقریبا تمام حیوانات دیگر همنوع خود را می کشند؛ و نکته دیگر اینکه انرژی غریزی پرخاشگری چگونه در انسان متراکم شده و چگونه گاه گاهی تخلیه می شود.
توضیح لورنز درباره کشته شدن انسانها به دست انسانهای دیگر مبتنی بر این اصل در نظریه اوست که در حیوانات اساسا دو نوع واکنش در برابر خطر وجود دارد: یکی نزاع و دیگری فرار، حیواناتی که فاقد ابزارهای دفاعی برای دفاع موثر از خود هستند، همچون پرندگان یا گوزنها، هنگام روبه رو شدن با یک دشمن فرار را انتخاب می کنند. اما حیواناتی که دارای سلاحهای کارآمدی چون دندانهای تیز یا پنجه های محکم هستند در مقابله با دشمن می جنگند. لورنز همچنین معتقد است که هر چه قابلیتهای جنگیدن یک حیوان بیشتر باشد، نیروهای بازدارنده ذاتی او برای رفتار پرخاشگرانه نسبت به همنوع خود قویتر است. در مورد حیواناتی که توان جنگیدن موثری را ندارند، این بازداری بسیار ضعیف است زیرا پرخاشگری نسبت به همنوع چندان خطری برای طرف مقابل نخواهد داشت.
اما در مورد انسان، به عقیده لورنز، این الگو شکسته شده و به هم ریخته است، از آنجا که انسان در اصل به علت نداشتن وسایل دفاعی موثر برای دفاع از خود در مقابل پرخاشگری با فرار پاسخ می داده است، بازداریهای ذاتی برای نشان دادن پاسخ پرخاشگرانه نسبت به همنوع خود در او ضعیف است اما پیشرفتهای عظیم تکنولوژیکی که در زمینه تولید سلاحها به او اجازه رشد و توسعه قدرت تخریب و ویران سازی داده است، به خاطر فقدان نیروی بازدارنده طبیعی از یکسو و فراهم شدن امکانات فراوان صدمه زدن به دیگران در میان همه موجودات تنها انسان به کشنده قهار و بدون پروای همنوع خود تبدیل شده است.
دومین محصول کارهای لورنز با حیوانات نظریه پردازی او در مورد ماهیت غریزی انرژی پرخاشگرانه است. وی با نظری هماهنگ با نظریه فروید معتقد است که انرژی پرخاشگری به طور مداوم تولید و تدریجاً متراکم می شود تا زمانی که به شکلی تخلیه شود و این تخلیه معمولا به علت حضور بعضی محرکها در محیط که پرخاشگری می طلبند، صورت می پذیرد. مقدار پرخاشگری به ظهور رسیده به وسیله مقدار انرژی ذخیره شده تعیین می شود. در واقع، اگر انرژی به اندازه کافی ذخیره شده باشد حتی ممکن است به طور خود به خودی و بدون حضور محرک پرخاشگری تخلیه شود.
آنچه به ویژه در مورد این نظریه جالب توجه است، اشاره تلویحی آن بدین مطلب است که اگر انرژی پرخاشگرانه بتواند از طریق برخی راههای مورد قبول اجتماعی تخلیه شود دیگر انرژی چندانی برای تخلیه به شیوه های نامقبول اجتماعی باقی نمی ماند. به همین دلیل لورنز پیشنهاد می کند که جامعه پرخاشگری را به صورتهای قابل قبول، مثلا از طریق ورزشها و بازیهای ترویج کند.
به طور کلی، دلایل مدافعان نظر ذاتی بودن پرخاشگری را می توان به دو دسته زیر خلاصه کرد:
1- گروهی از صاحبنظران (توکلاین برگ، 1954)، خشم را به عنوان شاخص پرخاشگری معرفی کرده و نشان داده اند که در حالت خشم تغییرات فیزیولوژیکی و زیست شناختی گوناگونی در انسان صورت می گیرد که نشان دهنده ذاتی بودن این حالت هیجانی است این تغییرات عبارتند از:
الف) مقداری از کلیگوژن ذخیره شده در کبد به صورت قند ساده و قابل سوختن، یعنی، گلوکز در جریان خون آزاد می شود و انرژی لازم برای فعالیت بیشتر (مثلاً در این حالت نزاع کردن) را تامین می کند.
ب) ترشح ماده انعقاد خون در بدن افزایش می یابد، منطقا بدین دلیل که اگر مشخص در جریان ستیزه زخمی شد، خونریزی او زودتر بند بیاید.
ج) دستگاههای تنفس و گردش خون سرعت عمل پیدا می کنند تا ضمن رساندن مواد غذایی به ماهیچه ها، ضایعات و فضولات را سریعتر از بدن دفع کنند و حالتهای خستگی و ناتوانی را در شخص کمتر کنند.
د) خون از عضلات صاف امعا و احشا متوجه عضلات مخطط و به ویژه عضلات اندامهای پیرامونی (دست و پا) می گردد؛ ظاهراً با این هدف که شخص هم برای مبارزه و هم برای فرار آماده تر باشد.
2- ماهی سیکلید حیوانی است که در حالت عادی به ماده های نوع خود و به نرهای نوع دیگر حمله نمی کند. اما اگر آن را مدتی در تنهایی نگاه دارند، هم به ماده های نوع خود و هم به نرهای نوع دیگر حمله می کند.
این رفتارهای ماهی سیکلید را بدین معنی گرفته اند که پرخاشگری در این حیوان اولا ذاتی است (حمله کردن به نرهای نوع خود در حالت عادی) و ثانیاً هیدرولیکی است (با تنها نگهداشتن آن نیروی پرخاشگری متراکم شده سبب حمله به ماده های نوع خود و نرهای نوع دیگر نیز می شود).
3- تحقیقات در مورد افراد دارای پرخاشگری غیر عادی ، نشان داده است که برخی از این افراد دارای یک کروموزوم y اضافی بوده وساختار کروموزومی آنها بصورت (xyy) است.
4- -در یک تحقیق که درمورد 26 ملوان که به دلایل پرخاشگریهای گوناگون بازداشت شده بودند به عمل آمد،مشخص شد که درخون پرخاشگرترها مقدار بیشتری از مادۀ نوراپی نفرین که باعث حالتهای هیجانی می شود ، وجود دارد وافراد دارای پرخاشگری کمتر ، دارای سطح بالاتری از ماده سروتونین ( ماده ای آرام بخش ومسکن) هستند.
5- تحقیقات نشان داده اند چنانچه از طریق الکترودهای بسیار ظریفی که درمنطقۀ هیپوتالاموس مغز جانوران (مثلاً، گربه)کار گذاشته شده است، این منطقه را تحریک الکتریکی کنند، در حیوان حالت پرخاشگرانه به وجود آمده ، موهای خود را سیخ کرده ، قوز می کند ، وپنجه ودندان نشان داده، آمادۀ حمله می شود.بنابراین تحقیقات ، حتی برای پرخاشگری و رفتار پرخاشگرانه مرکز مغزی مشخصی را هم میتوان در نظر گرفت.
6- دشمنی فطری بعضی از حیوانات باهم ، مثلاً ، موش و گربه که بدون تماس قبلی باهم به محض روبه رو شدن با یکدیگر آشکار شده وگربه به موش حمله می کند،نشانگر ریشۀ ذاتی داشتن پرخاشگری است . همچنین بعضی شیوه های خاص حمله به شکار که مثلاً عقابی با کشیدن پاهای یک بز کوهی و به پایین انداختن او از صخره به منظور کشتن وخوردن او که بدون شک به آنها آموزش داده نشده است ، ثابت می کند که این الگوهای رفتار پرخاشگرانه جنبۀ فطری دارند.
7- آزمایشهای مربوط به ناکامی نشان می دهد که هر گاه فردی در راه رسیدن به هدف ناکام شود ،این ناکامی بلافاصله واکنشی به صورت پرخاشگری به دنبال دارد تا جایی که گروهی از محققان معروف به گروه ییل فرضیۀ ناکامی پرخاشگریرا عنوان کرده ومعتقدند که پرخاشگری واکنش طبیعی در برابر ناکامی است . به ویژه وضعیت قابل مشاهدۀ کودکان که از سنین آغازین کودکی واکنشهای پرخاشگرانه دارند، بیانگر همین جنبۀذاتی پرخاشگری است.
8- موشهایی را که در تنهایی پرورش می دهند وقتی آنها را به جمع موشها بیاورند ، به جمع حمله می کنند و الگوی حملۀ آنها درست مانند موشهایی است که درجمع پرورش یافته باشند .از این مطلب دو نتیجه می گیرند: نخست آنکه پرخاشگری حالت هیدرولیکی دارد(در دورۀ تنهایی انرژی پرخاشگرانه در موش ذخیره می شود). دوم آنکه پرخاشگری حالت ذاتی دارد . چرا که الگوی حملۀ موشهای پرورش یافته در تنهایی مثل موشهای پرورش یافته در جمع است ، یعنی ، موشهااین الگوی حمله را در جمع موشها نیاموخته اند ، بلکه بطور فطری آن را دارا بوده اند.
2- معتقدان به اکتسابی بودن پرخاشگری
در برابرگروهی که به ذاتی بودن پرخاشگری اعتقاد دارند ، گروه دیگری هستند که اصولاًچنین اعتقادی رادر مورد انسان خطرناک و مخرب بمی دانند. به عقیدۀ آنان چنین طرز فکری سبب می شود که پرخاشگری ، مانند میل به غذا ، یک واکنش اجتناب ناپذیر تلقی شده و بنابراین ،دست مارا در کنترل یا کاهش دادن آن ببندد. این گروه معتقدند که بر خلاف نظر غریزیون ، دلایل فراوانی می توان ارائه داد که پرخاشگری منشاء غریزی و ذاتی ندارد وبه همین دلایل از لحاظ اجتماعی ، هم قابل آموزش است وهم قابل پیشگیری و کنترل،وبرای تاییدعقیدۀ خود دلایل زیر را عرضه کرده اند:
برچسب: پرخاشگری,
نویسنده: mehdi